پرسوناها، شخصیت‌های داستانی هستند که شما بر اساس تحقیقات خود و برای نمایش انواع مختلف کاربر ایجاد می‌کنید. ایجاد پرسونا به طراح کمک می‌کند تا نیازها ، تجربیات ، رفتارها و اهداف کاربران را درک کند.

پرسونا

شخصیت ها از “مردم” بیشتر هستند.

پرسونا ، قدرتمندترین ابزار طراحی است که ما از آن استفاده می‌کنیم. آن‌ها پایه و اساس کلیه طراحی‌های هدفمند بعدی هستند. اشخاص به ما این امکان را می دهند که دامنه و ماهیت مشکل طراحی را ببینیم.

[آنها] چراغ روشنایی هستند که تحت آن عمل می کنیم.

آلن کوپر ، طراح نرم افزار ، برنامه نویس و “پدر ویژوال بیسیک” می‌گوید:

به عنوان طراح، ما به صورت تکراری شخصیت‌ها را شکل می‌دهیم. ما کاربران را به گروه‌های قابل کنترل تقسیم می‌کنیم و هر‌کدام را با تجسمی از یک فرد معمولی، شکل می‌دهیم.

ایجاد پرسونا به شما کمک می کند تا نیازها ، تجربیات ، رفتارها و اهداف کاربران خود را درک کنید. این می‌تواند به شما کمک کند که تشخیص دهید افراد مختلف نیازها و انتظارات متفاوتی دارند، همچنین می‌تواند به شما کمک کند با کاربر مورد نظر خود ارتباط برقرار کنید. برخلاف طراحی محصولات، خدمات و راه حل‌های مبتنی بر ترجیحات تیم طراحی، در بسیاری از رشته‌های طراحی انسان محور، برای جمع آوری تحقیق و توصیف روندها و الگوهای خاص در داده‌ها، پرسونا به یک روش استاندارد تبدیل شده است. از این رو ، پرسونا افراد واقعی را توصیف نمی کند.

هنگامی که می‌توانید پروفایل‌های شخصیتی از کاربران معمولی ایجاد کنید، به شما در شناسایی الگوهای خود را در تحقیقات کمک می‌کند که ترکیبی از انواع افرادی است که می‌خواهید برای آن‌ها پرسونا طراحی کنید.

اشخاص طرح‌های معناداری را ارائه می‌دهند که می‌توانید از آن‌ها برای ارزیابی طراحی خود استفاده کنید. ساختن پرسونا به شما کمک می کند که سؤالات درست بپرسید و به سؤالات متناسب با کاربرانی که برای آنها پرسونا طراحی می کنید، پاسخ دهید.

 پرسونا از چه زمانی موردتوجه قرار گرفت؟

توسعه پرسونا از توسعه سیستم IT در اواخر دهه 1990 ناشی می‌شود، جایی که محققان شروع به تأمل درمورد درک بهتر ارتباط با کاربران می‌کردند.

امروزه، مفاهیم مختلفی پدید آمده است مانند archetypes کاربر ، مدل‌های کاربر ، عکس‌های فوری در شیوه زندگی ، و کاربران مدل. در سال 1999 ، آلن کوپر کتاب موفق خود را با عنوان “زندانیان در حال اجرای پناهندگی” منتشر کرد ، جایی که وی ، به عنوان اولین کسی که ، پرسونا را به عنوان روشی که می‌توانیم برای توصیف کاربران ساختگی استفاده کنیم ، توصیف کرد.

پرسونا و ایجاد شخصیت‌های موثر

از آنجایی که شخصیت‌ها در ایده پردازی بسیار مفید هستند، باید در مراحل اولیه طراحی ارائه شوند. برای ایجاد آن‌ها شما می‌توانید:

  • به جمع‌آوری داده‌های گسترده در مورد کاربران هدف بپردازید.
  • کیفیت و تفاوت بین کاربران را تعیین کنید.
  • فرضیه تحقیق و کیفیت و تفاوت بین کاربران را تعیین کنید.
  • اطمینان حاصل کنید که ذینفعان درمورد فرضیه کاربران توافق دارند.
  • تعدادی از شخصیت ها را تعیین کنید – بیش از یک مورد در هر پروژه ، اما فقط روی یک مورد تمرکز کنید.
  • هر شخص را در 1-2 صفحه توصیف کنید، از جمله:
    • ارزش‌ها ، علایق‌، آموزش ، سبک زندگی ، نیازها ، نگرش‌ها ، تمایلات ، محدودیت‌ها ، اهداف و الگوهای رفتاری کاربر را مشخص کنید.
    • جزئیات بیشتر در مورد اشخاص، هر چیزی برای واقعی تر و مرتبط تر شدن او و کمک به ایجاد همدلی را مورد توجه قرار دهید.
    • چندین موقعیت / سناریو را توصیف کنید که باعث می شود شخصا از محصول شما استفاده کنند.
    • هرکسی را که در این پروژه مشارکت دارد درگیر کنید تا آن‌ها شخصیت را بپذیرند یا آن را رد کنند.
    • اطمینان حاصل کنید که همه سناریوها را توسعه می دهید – شما باید شخصیت را بهینه و در معرض موارد استفاده بالقوه قرار دهید.
    • تنظیمات را مستمر انجام دهید (اضافه کردن ویژگی های جدیدپرسوناهای جدید و حتی دور انداختن پرسونا‌های منسوخ شده).

پرسونا در طراحی تفکر

در فرایندطراحی‌تفکر (Design Thinking) ، طراحان اغلب در مرحله دوم یعنی مرحله Define ، ایجاد پرسونا را آغاز می کنند. در مرحله Define ، طراحان تحقیق و یافته های خود را از همان مرحله اول یعنی مرحله Empathize ترکیب می کنند. در بین سایر روش‌ها ، استفاده از پرسونا تنها روشی است که می تواند طراحان را در انتقال به مرحله سوم یعنی مرحله ایده آل یاری دهد. از این افراد به عنوان راهنما برای جلسات ایده پردازی مانند Brainstorm ، Worst Possible Ide و SCAMPER استفاده می شود.

پرسونا و چهار دیدگاه مختلف 

لنه نیلسن ، در این مورد چهار منظر را توصیف می کند، بیایید نگاهی به هریک از آن‌ها بیاندازیم:

 1. شخصیت‌های هدف

هدف از این مورد پاسخ به این سوال است: کاربر معمولی می‌خواهد با محصول من چه کند؟

هدف از شخصیت هدفمند، بررسی روند و جریان کاری است که کاربر شما برای دستیابی به اهداف خود در تعامل با محصول یا خدمات ترجیح می‌دهد از آن استفاده کند. فرضیه‌ای ضمنی وجود دارد که شما قبلاً به اندازه کافی تحقیقات کاربر را انجام داده‌اید تا تشخیص دهید که محصول شما برای کاربر ارزش دارد، و اینکه با بررسی اهداف آن‌ها می‌توانید الزامات آن‌ها را تهیه کنید.

 2. شخصیت‌های مبتنی بر نقش

این دیدگاه نیز هدفمند است و بر رفتار کاربران تمرکز دارد. شخصیت‌های مبتنی بر نقش، داده‌هایی از منابع کمی و کیفی را در بر می‌گیرند و بر نقش کاربر در سازمان تمرکز دارد. در بعضی موارد ، طراحی‌های ما باید به نقشی که کاربران ما در سازمان‌ خود یا زندگی خود ایفا می‌کنند، توجه کند. بررسی نقش‌هایی که کاربران ما به طور معمول در زندگی واقعی ایفا می‌کنند می‌تواند به تصمیم‌گیری در مورد طراحی بهتر محصول کمک کند. محصول در کجا استفاده خواهد شد؟ هدف این نقش چیست؟ چه اهداف تجاری مورد نیاز این نقش است؟ چه کس دیگری تحت تأثیر وظایف این نقش قرار می گیرد؟ این نقش چه وظایفی دارد؟

جاناتان گرودین ، ​​جان پروت و تامارا ادلین طرفداران چشم انداز مبتنی بر نقش هستند.

 3. جذب شخصیت‌ها

از طریق درک شخصیت‌ها و داستان‌ها می‌توان توصیفی واقع بینانه از افراد ساختگی ایجاد کرد. مشاغل گوناگون می‌توانند شخصیت‌های هدف و نقش محور و شخصیت‌های سنتی‌تر را در خود جای دهند. این شخصیت‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که طراحانی که از آن‌ها استفاده می‌کنند می‌توانند با آن‌ها درگیر شوند. ایده‌ این است که از طریق پرسونا یک تصویر سه بعدی از کاربر ایجاد کنید. هرچه افراد بیشتر با شخصیت درگیر شوند و آن‌ها را “واقعی” بدانند ، بیشتر آن‌ها را در طول طراحی در نظر می‌گیرند و سعی می‌کنند تا با ارائه بهترین محصولات به آن‌ها خدمت کنند. این افراد به بررسی احساسات کاربر ، روانشناسی آن‌ها و زمینه ها و . . می پردازند و آن‌ها را به وظیفه در دست مرتبط می کنند. این چشم انداز تأکید می‌کند که چگونه داستان‌ها می‌توانند شخصیت‌ها را درگیر و زنده کنند. یکی از طرفداران این دیدگاه ، لنه نیلسن است.

 4.شخصیت‌های داستانی

شخصیت داستانی برگرفته از تحقیقات کاربر نیست (بر خلاف شخصیت‌های دیگر) بلکه از تجربه تیم طراحی UX  ناشی می شود. این تیم مستلزم فرضیه‌هایی است که بر اساس تعاملات گذشته با کاربر و محصولات ساخته شده ، تصویری از آنچه که شاید کاربران معمولی از آن استفاده کنند، ارائه می‌دهد. شکی نیست که این شخصیت‌ها می‌توانند ناقص باشند. ممکن است بتوانید از آن‌ها به عنوان یک طرح اولیه نیازهای کاربر استفاده کنید. اما مطمئناً نباید به آن‌ها به عنوان راهنمایی برای توسعه محصولات یا خدمات اعتماد کرد.

10 مرحله برای ایجاد شخصیت‌های جذاب و سناریوها

همانطور که در بالا توضیح داده شد، شخصیت‌های جذاب می‌توانند شخصیت‌های هدف و نقش محور و شخصیت‌های سنتی تر را در خود جای دهند. مشارکت شخصیت‌ها تأکید می‌کند که چگونه داستان‌ها می‌توانند شخصیت‌ها را درگیر و زنده کنند. این فرآیند 10 مرحله‌ای ، کل فرآیند را از جمع آوری داده‌های اولیه ، از طریق استفاده فعال تا ادامه توسعه شخصیت‌ها ، پوشش می دهد. چهار قسمت اصلی وجود دارد:

  1. جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها (مراحل 1 ، 2) ،
  2. توضیحات پرسوناها (مراحل 4 ، 5)
  3. سناریوها برای تجزیه و تحلیل مسئله و توسعه ایده (مراحل 6 ، 9) ،
  4. پذیرش از سازمان و مشارکت تیم طراحی (مراحل 3 ، 7 ، 8 ، 10).

روند 10مرحله‌ای یک فرآیند ایده آل است اما گاهی اوقات امکان پذیر نیست که همه مراحل در پروژه را شامل شود.

در اینجا ما روند 10 مرحله‌ای را توصیف می‌کنیم که توسط لنه نیلسن شرح داده شده است :

1.  جمع آوری داده‌ها: تا حد امکان اطلاعات بیشتری را در مورد کاربران جمع‌آوری کنید. در طراحی ، مرحله تحقیق مرحله اول است که به عنوان مرحله Empathize نیز شناخته می شود.

2فرضیه را تشکیل دهید: بر اساس تحقیقات اولیه، شما یک ایده کلی از کاربران مختلف ایجاد خواهید‌کرد ،به عنوان مثال ، می توانید از نمودارهای وابستگی و نقشه‌های همدلی استفاده کنید.

3همه فرضیه را می پذیرند: هدف پشتیبانی یا رد اولین فرضیه تفاوت بین کاربران است. شما می‌توانید این کار را با رویارویی با شرکت‌کنندگان در پروژه با فرضیه و مقایسه آن با دانش موجود انجام دهید.

4. شماره بسازید:  شما در مورد تعداد نهایی پرسونا تصمیم می گیرید، که ایجاد آن منطقی است. بیشتر اوقات، شما می‌خواهید برای هر محصول یا خدمات، بیش از یک شخصیت ایجاد کنید، اما همیشه باید فقط یک شخصیت را به عنوان تمرکز اصلی خود انتخاب کنید.

5. شخصیت‌ها را توصیف کنید:  هدف از کار با پرسونا این است که بتوانید بر اساس نیازها و اهداف کاربران خود ، راه حل‌ها ، محصولات و خدمات را تهیه کنید.

شما باید جزئیات مربوط به آموزش کاربر ، سبک زندگی ، علایق ، ارزش ها ، اهداف ، نیازها ، محدودیت‌ها ، خواسته‌ها ، نگرش‌ها و الگوهای رفتاری کاربر را درج کنید.

چند شخصیت داستانی اضافه کنید تا شخصیت‌هابه شخصیت‌هایی واقع بینانه تبدیل شوند.

به هرکدام از personas های خود نام دهید.

1-2 صفحه توضیحات برای هر شخص ایجاد کنید.

6. آماده سازی موقعیت ها و سناریوها برای پرسونا:

این روش جذاب در ایجاد سناریوهایی است که راه‌حل‌ها را توصیف می‌کنند.

برای این منظور، شما باید موقعیت‌های خاصی را توصیف کنید که می‌تواند باعث استفاده از محصول یا خدمات مورد نظر شما شود.

به عبارت دیگر، موقعیت‌ها اساس سناریو هستند.

شما می توانید با ایجاد سناریوهایی که آن‌ها را در نقش یک کاربر نشان می‌دهد، به هریک از پرسوناهای خود زندگی بدهید.

سناریوها معمولاً با قرار دادن شخصیت در یک زمینه خاص با مشکلی که می‌خواهند حل کنند یا مجبور به حل آن می‌شوند ، شروع می شوند.

7. پذیرش سازمان:

در این 10 مرحله یک موضوع مشترک وجود دارد که هدف این روش مشارکت شرکت‌کنندگان در پروژه است.

به این ترتیب، تا آن جا که ممکن است بسیاری از اعضای تیم باید در توسعه پرسوناها مشارکت داشته باشند و اخذ پذیرش و شناخت شرکت‌کنندگان در مراحل مختلف مهم است.

برای رسیدن به این هدف، می‌توانید بین دو استراتژی زیر یکی را انتخاب کنید:

  • می توانید از شرکت کنندگان نظر خود را بخواهید.
  • می توانید به آن‌ها اجازه دهید که به طور فعال در روند شرکت کنند.

8. انتشار دانش:

برای اینکه شرکت‌کنندگان از این روش استفاده کنند، توصیفات شخصیت برای همه توزیع می شود.

این مهم است که در مورد نحوه توزیع این دانش برای کسانی که مستقیماً در این روند شرکت نکرده اند مانندکارمندان جدید و شرکای خارجی، تصمیم‌گیری کنید.

انتشار دانش همچنین شامل نحوه دسترسی به مشارکت‌کنندگان پروژه به داده‌ها نیز می شود.

9. آماده سازی تمام سناریوهای ممکن:

شخصیت‌ها به خودی خود هیچ ارزشی ندارند، تا زمانی که شخصیت به بخشی از یک سناریو تبدیل شود- داستان در مورد چگونگی استفاده شخصیت از محصول بعدی- ارزش واقعی ندارد.

10. انجام دادن مداوم تنظیمات:

آخرین مرحله، توصیف زندگی آینده شخصیت است.

شما باید توصیف‌ها را به طور منظم تجدید کنید؛ اطلاعات جدید و جنبه‌های جدید ممکن است توضیحات را تحت تأثیر قرار دهد.

گاهی اوقات لازم است که توصیف‌های موجود را بازنویسی و شخصیت‌های جدید اضافه کنید یا شخصیت‌های منسوخ را از بین ببرید.

نتیجه

پرسوناها، شخصیت‌های داستانی هستند. شما برای کمک به درک نیازهای کاربران، تجربیات، رفتارها و اهداف خود، کارمندان خود را ایجاد می‌کنید.

ایجاد پرسونا به شما کمک می‌کند تا کاربر مورد نظر خود را شناسایی و درک کنید.